>

بهشتی باشیم

بهشتی باشیم |beheshtibashim

بهشتی هدر
بهشتی باشیم

اصلا حــسین جنس غمش فرق می کند
این راه عشق پیچ و خمش فرق می کـند
اینجــا گدا همیــــــــشه طلبکار می شـود
اینجـــــــا که آمدی کــرمش فرق می کند
شاعـــــــــر شدم برای سـرودن برایشـان
این خانــــواده محتشـمش فــرق می کند
مـن از حسیــــــــــنُ منیِ پیغمبــــــر خدا
فهمیدم ام حسین همش فرق می کند...

۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

شعر مبعث حضرت محمد (ص)
 

تنزیلِ آیات است یا باران گرفته؟
از بارش اشکت زمین هم جان گرفته

ای «رحمتٌ للعالمین»! روح تو انگار
آیینه‌ رو در روی «الرحمن» گرف ته
.
«إقرأ» که از تو عشق ـ اِی خط نانوشته! ـ
سرمشق‌های «عَلَّمَ الانسان» گرفته
.

  • بهشتی باشیم


مبعث حضرت رسول
دلدار تویی ، عشق تویی حضرت احمد(ص)
پایان رسل ، ختم کلامی تو محمد(ص)

ویران ز قدم های تو شد جهل و خرافه
مدیون تو شد هر که کندبهر خدا حمد

نورت ز ازل تا به ابد هست به عالم
ای خسرو خوبان که به عالم شده سرمد

مبهوت کمالت  شده اند جمله خلایق
وقتی که خدا خود ز در وصف تو آمد

در روز جزا چشم امیدم به تو باشد
زیراکه تویی بر همه ی خلق سرآمد

🔸شاعر:
#الهام_نجفی

  • بهشتی باشیم

امام صادق
بر هم نزن نماز مرا ، بی هوا نزن
حالا که می زنی ، جلویِ آشنا نزن
سجاده و عبایِ مرا می کِشی ، بکش
اما لگد به تربتِ کرب و بلا نزن
آتش زدی به زندگی ام بس کن و برو
دیگر نمک به زخم دلِ من ، بیا نزن
در خانه بس نبود غرورم شکسته شد؟
حداقل مقابلِ همسایه ها نزن
با تازیانه ات به سر و صورتم بزن
حرفی فقط به حضرتِ خیرالنساء نزن
بالای مرکبی و خجالت نمی کشی
پیچیده پای من ، چه کنم؟! بی حیا نزن
مویِ سپید دارم و شیخ الائمه ام
هر طور می زنی بزنم ، با عصا نزن

  • بهشتی باشیم

حق با علی بود و علی همراه حق یعنی
بعد از علی دنیا دگر از عدل خالی شد
beheshtibashim 

برای دریافت کیفیت اصلی عکس بر روی عکس کلیک کنید

 

  • بهشتی باشیم

لب ما و قصه زلف تو، چه توهمی، چه حکایتی!
تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی، چه عنایتی!

به نماز صبح و شبت سلام، و به نور در نَسَبت سلام
و به خال کنج لبت سلام، که نشسته با چه ملاحتی

به جمال، وارث کوثری، به خدا محمد دیگری
به روایتی خود حیدری، چه شباهتی، چه اصالتی!

بلغ‌العلی به کمال تو، کشف‌الدجی به جمال تو
به تو و قشنگی خال تو، صلوات هر دم و ساعتی

شده پر دو چشم در ازل، یکی از شراب و یکی عسل
نظرت چه کرده در این غزل، که چنین گرفته قرابتی

تو که آینه تو که آیتی، تو که آبروی عبادتی
تو که با دل همه راحتی، تو قیام کن که قیامتی

زد اگر کسی در ِخانه‌ات، دل ماست کرده بهانه‌ات
همه جا گرفته نشانه‌ات، به چه حسرتی، به چه حالتی!

نه مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن
ز درت بیا و ردم نکن، تو که آستان سخاوتی
شاعر» قاسم صرافان

  • بهشتی باشیم

‏دلم به باده و گل وا نمی‌شود، چه کنم؟
بهار من بُوَد آن دَم که یار می‌آید ...

   وَ تَصَدَّق عَلَینا؛
   یا صاحبَ العصرِ والزَّمان...

  • بهشتی باشیم

سامره امشب تماشایی شده
جنت گل هـای زهرایی شده

لحظه لحظه، دسته دسته از فلک
همچو باران از سمـا بارد ملک

می زنند از شوق دائم بال و پر
در حضـور حجت ثانـی عشر

ملک هستی در یم شادی گم است
بعثت است این، یا غدیر دوم است

یوسف زهرا بـه دست داورش
می نهد تاج امـامت بـر سرش

عید «جاء الحـق» مبارک بر همه
خاصـه بـر سـادات آل فاطمه

عید آدم عیـد خاتم آمده
عید مظلومـان عالم آمده

عید قسط و عید عدل و دادهاست
لحظه هـایش را مبـارک بادهاست

عیـد قرآن، عید عترت، عید دین
عیــد زهـرا و امیــرالمؤمنین

🔸شاعر:
#استاد_غلامرضا_سازگار 

  • بهشتی باشیم

حضرت زینب

دلداده ی حُسیـنی  و با عـشق خود به او
اصلاً  تویی که  عشق  مُجسم می آوری
💠💠 💠  

 

  • بهشتی باشیم

 ابعاد پوسترها 9*16 می باشد

 

فردا فقیر کوی‌تو آقاست در بهشت

قنبر بـه لطف نـام تو عالی‌مقام شد

💠💠💠
imam ali

تـمام ثـروت عالم بـرای دیگران باشـد
من از دنیا نمیخواهم به غیر بوترابش را
💠💠💠

  • بهشتی باشیم

زهر ،  با جانِ تو آمیخت ، توانت را کاست

دودِ آه از جگر حضرت زهرا برخاست

 

بی سبب نیست که حال دلتان طوفانیست

ابرِ چشمِ پدر و مادرتان باران زاست

 

حرمت چون حرم کرببلا غم دارد

سامرا کرببلا ، کرببلا سامرّاست

 

رنگ رخسار تو با خود خبری آورده

شوقِ پرواز تو در چهرهء زردت پیداست

 

مثل اجداد خودت زهر به جانت افتاد

رسمِ مسموم شدن بین شما پابرجاست

 

در اهانت به شما دشمنتان بی باک است

در جسارت به شما دشمنتان بی پرواست

 

می کشیدند و تو را مثل علی می بردند

چقَدَر داغت از این حیث شبیهِ باباست

 

پیش چشمان ترت قبر تو را می کندند

تا قیامت به تو و چشم ترت گریه رواست

 

ساکنِ " خانِ صعالیک "  شدی روز ورود  *

شرحِ این واقعه یادآوریِ شام بلاست

 

یاد سادات به ویرانۀ شام افتادی

خاک ویرانه مگر درخورِ ناموس خداست

 

دختر شاه کجا گوشۀ ویرانه کجا؟

فاطمه گریه کُنِ تک تکِ این مرثیه هاست

 

*خان صعالیک نام محلۀ فقیر نشین سامراست که هنگام ورود ، امام را با نیت آزار و تحقیر  در این منطقه ساکن کردند

  • بهشتی باشیم